گنج

بخش ۸ - در بیان اوصاف پیر خود

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۲ بیت
سعادت نامۀ اختر بلندیبه ذکر پیر یابد ارجمندی
نمودار پیمبر در دو عالممحمد باقر آن روح مجسم
ز نام او سرافرازی بقا رابه ذاتش تازه دین مصطفی را
مناجاتش به یزدان همکلامیزبانش نو بهار نیکنامی
شه ملک شفاعت وارث بختکلاهش افسر و سجاده اش تخت
چو بر آیینۀ زانو نهد سرهمان بیند، کز آیینه سکندر
ز دل راز نهان چندان شنید ه ستکه در جام جهان بین جم ندیده ست
نه زو برکس به غیر از نفس آزارجهاد اکبرش با نفس پیکار
غذای نفس را بر فاقه دادهغلط گفتم که نفس مرده زاده
شده از کعبه در گردون ستایشکه بیت الله بود قبله نمایش
ز خُلق خویش با رحمت برادربه چشمش مور و جم با هم برابر
قناعت زاد راه عصمت اوتوکّل خانه زاد همت او
دعایش را اجابت حلقه در گوشنه بل عیب اجابت را خطا پوش
زبانش در دعا و ورد خوانیکلید فتح باب آسمانی
ز رویش روز روشن ظلمت شبجهان جنباند از جنباندن لب
به مقصد رهنما یزدانیا ن راامام حق صف روحانیان را
فرشته چون تواند خواند اورادکه جبریل از مریدش یافت ارشاد
درونش رازدار پردهٔ غیببرونش چون درونش پاک و بی عیب
به جان شغل دوگانه کرد در پیشیگانه با خدا بیگانه از خویش
به تلقینش حیات دین یزداندهد ایمان چو عیسی مرده را جان
ز شادی وحی آمد هر زمانیکه دارد چون زبانش ترجمانی
زده دست صفا در دامن صدقصفا را جسم جان اندر تن صدق
نرفته غیر حرف حق به گوششازان تا حق نکویی هست هوشش
گهی چون ابر بر بادش مصلاگهی چون باد بر دریا نهد پا
کشد هشیار جام شوق پیوستنه چون منصور کز بویی شود مست
ولایت با نبوت ساخت انبازکرامت زد بدو سبقت بر اعجاز
ز خود دانم که او می بخشد ایمانکه چون من کافری شد زو مسلمان
مسیح آزاد عالم بندهٔ تستهم از بد بندگی، شرمندهٔ تست
الا ای خاصۀ ایزد تعالیمحمد نام اسم با مسمی
من و دامان تو این نامرادیمرا زین نامرادیهاست شادی
که در جان کندن و هول قیامتکه برناکرده کار آید ندامت
ندارم جز محمد با کسی کارخدایم بس گواه صدق گفتار