بخش ۷۶ - جنگ کردن پسر راون با هنونت و کشته شدن او به دست هنونت
اجازت داد پور خرد خود راکه رو بنمای دست برد خود را
نود لک نره دیوان همرهش دادکه بر بندند ره بر زادهٔ باد
خروشان حلقه حلقه صف شکن پیلبه کوه آموخته جوشانیِ نیل
به پشت پیل چتر لعل و بیرقکُله سایان به فرق چرخ ازرق
چو شیران نعره می زد طبل جنگیدرخش تیغ خندان تر ز زنگی
چو میمون دید فوج بیکران راز جا برکند و زد کوه گران را
به زیر کوه لشکر ج مله شد پخشبه تنها ماند پور راون و رخش
به جنگ پور راون شد دلاوربه هر ناکس چون نرسنگ جگر در
دو شیر شرزه با هم پنجه بر زددو پیل ژنده سر بر یک دگر زد
ز شستش تیر باران سوی میمونچو بارد حادثات از اوج گردون
عقاب تیر زاغان کمان راصلا در داده و بنهاد خوان را
ازین سو هم هزار اندر هزارانبه کوه آهنین نرسنگ باران
به مردی دیو همچون رستم زالگهی ژوپین همزد گاه کوپال
به خوردی پور راون چون بزرگانمصاف سخت کرده با هنومان
دو رویین تن ۳ ز بس میدان نوردیدر آن پرخاش داده داد مردی
به کوشش آن دلیرانی دران جنگچو حربه کند گشت و ریزه شد سنگ
ز تیر و سنگ گشته دستشان سستبه کشتی هر دو تن کردند پا چست
ته و بالا شده هر یک به کشتیچو اندر خشک و تر گردون و کشتی
دو پله شد ترازوی ظفر رامهیا گشته هر زیر و زبر را
فلک سنجید غم با شادمانینگون شد پلۀ غم از گرانی
هنون غالب شد و مغلوب دشمنسرش برکند و دور انداخت از تن
چو آگه گشت دیو از قتل فرزندبه خون قاتل از جان شد کم ر بند
به کینه شد بلای آتش افشانبه دم چون اژدهای آتش افشان
ز میمون شد دل سنگین او خونسراپا داغ داغش زخم میمون
مهین فرزند کش بود اندرجت نامطلب فرمود و کرد اعزاز و اکرام
ستود و گفت کای پور گرامیکه اندر کردت اقرار غلامی
خبرداری که در میدان میمونبرادر کشته افتاده است در خون
گشاید گرچه از شفقت پدر رافرستادن چنین جایی پسر را
ولیکن از برای امتحانتفرستم بهر دفع دشمنانت
نکو دانی که باشد ننگ راونکه بشتابد به جنگ سفله دشمن
به خون ذره گر خور تیغ بنددجهان بر ریش او چون صبح خندد
برو نیروی خود را کار فرمایبر افکن نخل عمر دشمن از پای