گنج

بخش ۹۹ - جنگ رام با راون و کشته شدن راون به دست رام به تیرهای هلاهل که سهیل داده بود

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۹ بیت
سحر کز تیغ خورشید ظفر کوششفق خونین کفن افکنده بردوش
کفن بردوش و برکف تیغ و خنجربرون آمد به جنگ رام ده سر
زده جوش از دو سو طوفان پولادز بس لرزه، زمین شد سست بنیاد
فتاده جیب جان اندر کشاکشزمین گشته سپند روی آتش
ز تار و پود تیغ و خنجر صافهوا گشته پرند آهنی باف
شه روحانیان با صد تمنابیامد در هوا بهر تماشا
پریزادان پر اندر پر به هر سویهوا را کرده گلشن از سر روی
پیاده رام، راون را سوارهبدیده، ماند حیران زان نظاره
به ماتل بهلبان خود رضا دادبه دست او رت خود را فرستاد
رضای اند ماتل چون در آن دیددوان رت بر سر راهش دوانید
که سعی رام را همت فزایدسواره جنگ با راون نماید
چو ماتل بهلبان را دید فی الحالبه فتح خویشتن بگرفت آن فال
سوار رت شده رام پیادهقضا بر وی در دولت گشاده
نموده جنگ یک هفته شبانروزبه هفتم روز گشته رام فیروز
کمان بشن را زه کرده حالیگشاده ترکش تیر هلالی
به زه ماند آن هلالی تیرها رامکه از دست سهیلش بود انعام
هلالی تیرهایش داشت ت أثیرکه لرزیدی ز پیکانش مه و تیر
کماندارش به کین در روز ناوردبرآوردی ز هر هفت آسمان گرد
چو کردی از کمانخانه برون سرپریدی خصمش از طوفان صرصر
ز شست افکنده آن تیر سر افکنهدف کرد آهنی سرهای راون
به ده تیر هلالی ، ده سر اوپرانیده به یکدم از بر او
به هر تیری یکان سر داد بر بادمنار سر ز باد از پا در افتاد
ز شخص راون و رام سر اندازظفر گشته به میدان گنجفه باز
ضرورت شد به چرخ شاه شمشیرکه دهلوی غلام افکند در زیر
فتاد از تن همه سرهای ده سرشکست از کهنۀ کهسار یکسر
نه ده سر اژدهای هفت سر بودکه تیر رام سیمرغیش بنمود
چه سوز عشق اندر جانش افتادکه ده سر داد از س وداش بر باد
چو راون شد ز تیر رام بی جانتنش چون کوه افتاده به میدان
فلک بر دستبردش آفرین کردکه ناید ز آدمی کاری که این کرد