گنج

بخش ۲ - فی مناجات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۴ بیت
به هستی دیده چون نگشوده بودمبه خواب نیستی آسوده بودم
نه از همخوا به منّت، نی ز بسترنه از افسانه، نی از بالش پر
نه در خواب پریشان اضطرابینه وسواسی پیِ تعبیر خوابی
ز دزد و پاسبان بی غم غنودهنه در بسته، نه اسبابِ گشوده
صدای لطف تو سوی خودم خواندشکر خوابی عدم بر من بشوراند
گدای خفته را بیدار کردنعطایا دادن است آزار کردن
سلیمانی دها ! من کم ز مورمبه رنج از چه که ای پر زر و زورم
کرم خواهی درم ده بهر محتاجبه منعم گر دهی نامش نهد باج
چو من بی مایه را ده گنج و گوهرکه حاجت نیست بخشیدن به محشر
مرا جز باد نقدی نیست بر دستولی نازم که چ ون تو خازنی هست
سخی گنجی که در گنجینه داردگدا در کیسۀ خود می شمارد
دلی دارم ز آهن صد قدم بیشبه مغناطیس قدرت کش سوی خویش
خسی را وا رهان زین ورطۀ غمنه جذب عشق توست از کهربا کم
تهی کن دل به عشق از جمله وسواسکه در سندان نگیرد جا جز الماس
ز طفلی بازی من عشقبازی استچنین عشقی که بازی شد مجازی است
جوانی گشت صرف باده و جامشدم پامال ناز هر گل اندام
به پیری خوش ندارم ناز مخلوقنخواهم عاشقی را جز تو معشوق
ولی این ذره مهوش زان نهادستکه بر لطف و قبولش اعتمادست
بلی همت ازان هر ذره نازدکه با خورشید تابان عشق بازد
به لطف شه فزونی گر ادب نیستبه لطف چون تو می نازم عجب نیست
به طاعت کز تو خواهم چند حاجتمرا انعام ده بی مزد طاعت
ز طاعت رشوتی خواهی به کارمبکن، گویا مکن، رشوت ندارم
ز دستم برنیاید یک جوی کاربدی کردم به جان خویش بسیار
اگر بندم کنی در بند بندمگناه خویشتن گو بر که بندم؟
به درگاه تو بازآیم به زنهارشفیعم روی زرد و اشک خونبار
ببین روز سیاهم روی زردمپشیمانم کنون از آنچه کردم
پشیمانی ندارد سود هر چندتو آن کن آنچه شاید از خداوند
ندانم زشت و زیبائی کم و بیشکرم کن انتخاب نعمت خویش
ازآن پس حا جتی خواهم ز درگاهکه باید داد او را خواه ناخواه
گدایی را کرم فرما تمامیبه تاج خسروی تخت نظامی
به لفظم بخت معنی نوجوان سازبر اقلیم سخن صاحبقران ساز
کهن فیض نظامی کن چنان نوکه خود را باز نشناسم ز خسرو
مگر حرفی تراود از زبانمکه ماند یادگاری از زمانم
ز خوش لفظی چو دادی گنج بسیارموافق ساز کردا رم به گفتار