گنج

بخش ۶۴ - فرستادن رام لچمن را برای آوردن سگریو

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۲ بیت
چو شاهنشاه چین از غایت کینز هر سو آخته شمشیر زری ن
به عزم رزم شاه زنگی شبفشاند از زهر خندی آتش از لب
دران میدان مظّفر گشت و منصوربه چرخ افراخت بختش بیرق نور
به کین لچمن شده چون مهر در تابحمائل کرده در بر تیغ زهر آب
ز چشمه سوی کسکندها زده گامکه صبح عمر میمونان کند شام
به خود برده به فرمان همایونپیام رام بهر شاه میمون
که باید همچو گوی از سرشتابیوگرنه بر تن خود سر نیابی
شنیده آتش کین از حد افزونچو زیبق مضطرب شد شاه میمون
نکو نامد جز این تدبیر دیگرکه بشتابد به جان یا سازد از سر
دوان آمد به صد جان معذرت خواهبه مژگان روفت خاشاک و خس راه
ز جا جنبید میمون نکو رأیز میمونان و خرسان لشکر آرای
همه پیل افکن و غرنده چون ابرهمه شیر افکن و درنده چون ببر
نهنگانی به نیرو اژدها جنگپلنگانی به کین شیر هوا جنگ
زمین بوسید و پیش ر ام استادپس از پوزشگری عرض سپه داد
که شاها عفو کن زین بنده تقصیرسپه را جمع می کردم به تدبیر
از آن در آمدنها دیر کردمکه جمع فوج فوج شیر کردم
دگر خاطر نشانم بایدت کردیقین بادت که روز رزم و ناورد
به گیتی هیچ کس را نیست یاراکه بستیزد به راون دیو لنکا
جز این جمعی که آوردم به خدمتکرا این زهره وین نیرو و هم ت
نه میمونند، خرسان خود کیانندکه اینها هم ز تخم جنیانند
به اینها فتح لنکا منحصر بودسخن کوته حدیثم مختصر بود
کنون شادان گره دور از جبین کنببین تدبیر کار و آفرین کن