گنج

بخش ۲۹ - غسل کردن سیتا در دل آب گنگ

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۲ بیت
چو قصد غسل کرد آن سرو گلرنگبه آب زندگی شد آشنا گنگ
کنار آب رفت آن رشک مهتابفکند از سایه، آتش در دل آب
کشید از بر پرند زعفرانیبرون آمد مه از ابر کتانی
ز ماهش آب پل بر عید بشکستحبابش قبه های عید می بست
نمود از پرتوِ آن شمع کافورچو از عکس آبگینه آب پر نور
ز عکس خویش مه ز آیینۀ آبچو ماهی شد ز عشق آب بیتاب
به آب از شوق در شد مست و مدهوشکه عکس خویش را گیرد در آغوش
به گرد او به جان گرداب گردیدز شادی موج اندر خود نگنج ید
ز شادی پای خود کرده فراموشز بوس پای او رفت آب از هوش
چو ماهی شد در آب آن ماه دلکشبرستش را گر و برد آب زآتش
چو جوی باغ می نو شد ز ت أثیرهمه آب انگبین و باده و شیر
به ذوق پای بوسِ آن پری چهرروان آب از دهانِ چشمۀ مهر
ز آب روی خود داد آب را آبهنوز آن آبرو باقی ست با آب
از آن صافی بدن گشت آب چون درسراپا همچو در زان آب شد پر
چو گل شسته ز شبنم آبِ رو رابه روی آب افزود آبرو را
صفا شد جان گنگ از غسل آن روبحالست آب او زان تیرگی شو
به بوی آن نسیم نو بهاریهلاک بازگشتن آب جاری
چو جا در آب کرد آن راح ت جانز رشک گنگ جان داد آبِ حیوان
صدف گوهر نثارِ لعل او ساختبه فرق موش ماهی عنبر انداخت
به آب آن ماهرو، چون جلوه نو کرددل نیلوفر از خورشید شد سرد
اگر گنگ از بهشت اول بدر شدبهشت ثانی اندر گنگ در شد
چو بر سر ریختی آب آن بت مستز دستش آب خم می رفت از دست
چو بعد از غسل پا از آب بر زدنهال آتشین از آب سر زد
برون شد چون ز آب آن نازنین حورعلم زد جوشش فوارهٔ نو ر
قوی شد قول های هند ماناکه ماه آمد برون بی شک ز دریا
به رفتن شعله زد آبِ روان راوطن آتشکده شد ماهیان را
به آب اندر شده بی تاب ماهیطپیده آب چون بی آب ماهی
شد آن بلقیس نازان سوی جمشیدز برج آب شد تحویل خورشید
چو دیده رام روی آن صنم رافرامش کرد آن دیرینه غم را
روان شد رام زآنجا با دلِ ریشز سرحد پدر ده روزه ره بیش
به صحرا گاه چترّکوت جا کردعبادتخانه ای از خس بنا کرد
به یاد حق در آنجا شادمان شدبه طاعت پیشوای زاهدان شد