گنج

بخش ۱۸ - رخصت شدن بسوامتر زاهد از راجه جسرت و بردن رام را همراه خود

چو بسوامتر رخصت شد ز جسرتگرفته رام و لچمن را به صحبت
به عزم مالوه بس راه پیمودکه آنجاها عبادت گاه او بود
چو ره پیموده شد هفتاد فرسنگرسیدند از اود بر معبد گنگ
همی رفتی چو عمر نازنین رامچو خور نگرفته یکجا یکدم آرام
ز رفتن یک نفس چون باد بنشستبه کشتی بر نشست و بادبان بست
چو تخت جم روان شد کشتی از بادگذشت از آب آسان تر چو اوتاد
بر آمد آفتابی از هلالینمود آفاق را فرخنده فالی
به زاهد گفت رام ای خضر ثانیکه جان بخشی به آب زندگانی
شنیدم اصل گنگ از آسمان استچنین تعظیم و تکریمش از آنست
خدا را! رنجه کن یک دم زبان رابدل روشن ترک ساز این بیان را