گنج

بخش ۱۱۶ - بنیاد کردن جگ و رها کردن رام اسب جگ اسمید را به اطراف عالم

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۱۷ بیت
سحرگاه از شبستان همچو خورشیدبرون آمد به نذر جگ اسمید
مهیا ساخت بهر جگ اسباببه آتشخانه رفته تیز چوب آب
به لچمن رفت فرمان کای برادرشود حاضر به جراران لشکر
که اسب جگ را سر می دهم مننگهبانش که باشد غیر لچمن
به سر پویان شد آن جویای ناموسبه یک پا ایستاد اندر زمین بوس
سیه گوش اشهبی پوینده چون بادبه قانون جگ اسمید سرداد
روان خود در پی لشکر برادرعلم زن آتش از دنبال صرصر
جهان پیما تر از صیت جوانمردبه چار اطراف عالم خوش گذر کرد
چو دیدند آن لوند باد پار راک ه بوده بستنش بیرون ز یارا
نبست آن باد پا را کس هراسانکه پای باد نتوان بست ن آسان
خصوصاً چون بود همراه آتشنیاید سرکشی از هیچ سرکش
قد شاهان دو تا در پیش آن بادچو باد آید شود خم سرو آزاد
به هر جا رفت باد و آذر اوشد آن کشور به جان فرمانبر او
همی شد اسبش از کشور به کشوربدینسان هفت کشور شد مس خر
چو هفت اقلیم را طی کرد برگشتبه زیر کوه لوکش نیز بگذشت
ندادند از دلیری پشت را خمچو عهد راستان بستند محکم
کمان زه کرد ترکشها گشادندببستند اسب در میدان ستادند