گنج

بخش ۵۱ - دیدن رام نقش پای راون و نقش پای سیتا را

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۷ بیت
در آن نزدیک نقش پای ده سرنموده رام دل خ ون را برادر
قریب نقش پایش دید از دوربه چشم خویش نقش پای آن حور
تمامی ماجرای آن پری روموافق یافت با قول جتا یو
ز عین بیخودی بر سرو طنازعتاب آمیز حرفی کرد آغاز
که ای پر کار و عاشق کش بیا زودزیان من نه چندانت بود سود
برای کشتنم جای نهانیبیا ای جان که مردم زان که جانی
دریغا کین چنین رنگ کف پا یدریغ از دیدهٔ من داشتی وای
گناه از مردم چشمم چه دیدی؟که خاک راه بر چشمم گزیدی
چو من گریان به جان ریش می گفتسرودی حسب حال خویش می گفت
جبین مالید بر نقش کف پایزمین را کرده پی آن انجم اندای
من آن گلدستۀ گلهای داغمکه می سوزد نسیم از کشت باغم
ندانم کس چه سازد با چنین یاسگل داغم پر از ماران الماس
کباب تر بر آتش خون نباردکه بهر سوز دل من گریه آرد
زیارت خانۀ پروانه شد دلکه آتش شعله زد زین خرمن گل
من و پروانه هم مشرب دو یاریمکه در جان تخم آتشها بکاریم
گل داغی به دست آریم ناکامکه ماند زو گلاب خوش وفا نام
چوگل پروردن از غم پیشۀ ماستوفا در دل گلاب شیشۀ ماست
خمار مستی خود برشکستمز جامِ نیستی، دیوانه مستم
به زاری آنچنان از خویشتن رفتکه گویی مرغ روحش از بدن رفت
چو جیب خور، گریبان ر ا زده چاکچو صوفی در سماع افتاد بر خاک
کجایی ای دل و جانم فدایتهزاران جان فدای خاک پایت
به ذوق وصل تو گشتم بد آموزمرا تاب جدایی نیست امروز
من آنم کز تو بر دامان عصمتبرم از سایۀ جبریل غیرت
بود بر جا اگر جان در گداز استکه بر تو دست ابلیسی دراز است
چنین خونابه باران گشت مدهوشزبانش دوست گویان ماند خاموش
سرش بگرفت بر زانو برادربه رویش زد گلاب اشک پرور
ز مستیهای عشق آن گل اندامبه بیهوشی فتاده صبح تا شا م