گنج

بخش ۱۱۰ - اخراج کردن رام سیتا را و رها کردن لچمن او را در بیابان

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۱۸ بیت
به سیتا گفت لچمن با دل تنگببا با من به معبد بر لب گنگ
که هر کس غسل سازد اندر آبشنجات آخرت بخشد ثوابش
کنون باید ره معبد سپردنبرای گنج شاید رنج بردن
سواره رت شده سیتای بیدلز روبه بازی بد خواه غافل
دوان اسبان رت را راند لچمنبیابانگیر گشت از کوه و برزن
صنم شد تشنه در عین بیابانبه لچمن کرد ظاهر راز پنهان
زبس لب تشنگی گشت آن پری رویچو مستسقی دمادم تشنگی گوی
ز چشم تنگدل لب خشک تر شدچو حوض خشک خاک اندر جگر شد
برآورده زبان ط عنه بسیاربرون آمد زبان تشنه ناچار
که از بی آبیم جان بر لب آمدیقین روز حیاتم را شب آمد
به لچمن گفت کو رام جگر تابکه می آوردی از رنجم به چشم آب
ترا پروای سوز سینه ام نیستغم لب تشنۀ دیرینه ام نیست
چو لچمن دید کان لب تشته درماندز رت زیر درختی برده بنشاند
برای آب خود چون مار بشتافتبه سی فرسنگ زانجا چشمه ای یافت
دوان کوزه ز آبش کرد لبریزعنان داده سمند عزم را تیز
چو باز آورد لچمن کوزه آببه زیر سایه مه را دید در خواب
به سرعت کوزه را بر شاخ بربستبه خوابش ماند او را، خود بدر جست
چکید از کوزه بر وی قطره آبنگار تشنه لب برجست از خواب