گنج

بخش ۶۷ - ملاقات با سنپات کرگس و همراه دادن پسر خود را به سپارش رام

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۵ بیت
قضا را کرگسی بود اندران کوهقوی هیکل بسان ابر اندوه
میان کرگسان سنپات نامشدر افتادند میمونان به دامش
به شادی بهر صیدشان شده پیشکه دیده چند روزی روزی خویش
دل شان از نهیب چنگ سنپاتز خود رفته چو رنجورانِ هیهات
هنون گفتا جتا یو خوش کسی بودبه ظاهر گرچه او هم کرگسی بود
چگونه بهر کار رام جان دادمثالش چون به این کرگس توان داد؟
که این چون آن نه ننگ و نا م خواهدهلاک قاصدانِ رام خواهد
خبر چون از جتایو یا فت سنپاتبه مرگ او تاسف خورد هیهات
بگفت ای وحش آخر از کجاییکه آید از تو بوی آشنایی
بگو حال جتایو با من از سرکه چون جان داد دور از من برادر
هنون آن سرگذشت غیرت آموزمنقح گفت یک یک تا به آن روز
به زاری گفت گر گس کای وفا جوبرادر بود با من خود جتایو
من و او از هوا روزی به پروازبه قصد آسمان کردیم پرواز
نوردیدیم تا ماهی هوا راخجل کردیم نسرینِ سما را
ازین ترک ادب خورشید والاسرافشاند آتش غیرت ز بالا
جتایو ضعف کرد از گرمی مهربه حال او مرا آمد به دل مهر
گرفتم زیر پر بهر امانشز بال خویش دادم سایبانش
سلامت ماند او از گرمی خورمرا از تابش او سوخت شهپر
شدم پروانه شمع آسمان رابسنجیدم به بال و پر زمان را
بیفتادم درین جا بی پر و بالشد از عمرم هزار و چارصد سال
درین مدت ز حال آن برادرنشد معلوم این مهجور غمخَو ر
کنون بش نیدم از تو این خبر راکه از غم پاره می سازم جگر را
دگر گفتا مرا بیتابیی هستکه صد فرسنگ بینم چون کف دست
همی بینم کنون سیتا به لنکاستبه باغ دیوکان آن روی دریاست
چو عذر بی پری گفتم به یاراننیارم همرهی با غمگساران
سپارس نام فرزندی مرا هستکه در مرغانست چون عنقا زبردست
دهم همراه بهر کینه کوشیکند در کار یاران جانفروشی
سپارس را چو زین معنی خبر شدهمان دم بهر خدمت جلوه گر شد
سپارس را سپارش کرد بسیارز یاران رخصتی گشت آن وفادار
ازین مژده دلیرانِ قوی دستبه شادی رقصها کردند چون مست
هنون گفتا چه شاید شاد گشتنز دریا چون توان آسان گذشتن
جوابش داد انگد کای هواخواهچو امروز آخر آمد، گشت بیگاه
همان بهتر کز اندیشه برآییمز خورد و خواب آسایش نماییم
به غم شب سر فرو یازیم در جیبکه تا فردا چه ظاهر گردد از غیب
چه خوش گفتند پیران جگر سوزغم فردا نشاید خوردن امروز