غزلیات
شمارهٔ ۱دلم دارد بدان زلف چلیپاشمارهٔ ۲اگر دانستمی آیین آن زلف پریشان راشمارهٔ ۳ساقیا لبریز کن پیمانه راشمارهٔ ۴امشب خروس از نیمه شب بگرفته راه بام راشمارهٔ ۵برآن سرم که چو گُل برکشد زچهره نقابشمارهٔ ۶گر خورم گرداب سان دریای آبشمارهٔ ۷ای نهان ساخته رخ در تُتُق پردۀ غیبشمارهٔ ۸خروشی دوش از میخانه برخاستشمارهٔ ۹لب لعلت گزیدنم هوس استشمارهٔ ۱۰ساقی بیار باده که دوشم خیال دوستشمارهٔ ۱۱گریزی نیست از کوی تو ای دوستشمارهٔ ۱۲بغیر از باده داروی طرب چیستشمارهٔ ۱۳از آتش دل آهم تا روی پوش برداشتشمارهٔ ۱۴مطرب دلم ز پرده به در میرود بخوانشمارهٔ ۱۵هرکه خو با دلبر ترسا گرفتشمارهٔ ۱۶بر زلف تو تا باد صبا را گذر افتادشمارهٔ ۱۷صبا از زلف مُشکین عُقده وا کردشمارهٔ ۱۸نسیم صبحگاهی چون شمیم زلف یارآردشمارهٔ ۱۹تا جام باده بر لب ساقی گذر نکردشمارهٔ ۲۰دل دیوانه زان پیوسته خو با کودکان داردشمارهٔ ۲۱ما را به یک کرشمه ز اهل نیاز کردشمارهٔ ۲۲به کوی میکده دی هاتفی بشارت بردشمارهٔ ۲۳گر به دنبال تو یک ناله ام از دل خیزدشمارهٔ ۲۴امروز اگر به سنگی مینای جان توان زدشمارهٔ ۲۵همه روزه بر سر کشور دلم از بتان حشمی رسدشمارهٔ ۲۶بر مشامم بوی جانان میرسدشمارهٔ ۲۷دلی که در خم زلف بتی اسیر نباشدشمارهٔ ۲۸تو را بر سر از فقر افسر نباشدشمارهٔ ۲۹گر گنج غمت در دل دیوانه نمیشدشمارهٔ ۳۰میی کز وی بنای شادمانی ها به جا باشدشمارهٔ ۳۱ما سمندر زادگان را شکوه از آتش نباشدشمارهٔ ۳۲سحر باد صبا از ساحت کوی تو میآمدشمارهٔ ۳۳ز آشیان مرغ دلم کاش کناری بکندشمارهٔ ۳۴روزی که کلک تقدیر در پنجۀ قضا بودشمارهٔ ۳۵هرکه دست از جان نشوید کی ز جانان کام جویدشمارهٔ ۳۶نگار من ز شبستان به در نمیآیدشمارهٔ ۳۷از کف ما عشق دامان شکیبایی کشیدشمارهٔ ۳۸بساط ساحت کشت است و خیمه سایه بیدشمارهٔ ۳۹به یاد جفت و طاق ابروی یارشمارهٔ ۴۰بیا ساقی به ساغر چهره ای گلگون کنیم آخرشمارهٔ ۴۱ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگرشمارهٔ ۴۲مردم من و محبّت تو در دلم هنوزشمارهٔ ۴۳بگیرم خون پاک تاک ازین پسشمارهٔ ۴۴جلوه کند به باغ اگر سرو بلند قامتششمارهٔ ۴۵حدیث روضۀ رضوان و نار نیرانششمارهٔ ۴۶شکفته غنچۀ خندان و گویی از دهنششمارهٔ ۴۷ز جان بیزارم از دست دل خویششمارهٔ ۴۸اگر چه نیست ترا هیچ پاس اهل وفاقشمارهٔ ۴۹فکندم رخت در میخانۀ عشقشمارهٔ ۵۰برآنم که گر جامی آرم به چنگشمارهٔ ۵۱مه من سر برآر از برج محملشمارهٔ ۵۲تا پر نشد ز بوی محبت دماغ دلشمارهٔ ۵۳ای غمت سرمایۀ سودای دلشمارهٔ ۵۴هرکه بیند عکس ساقی را به جامشمارهٔ ۵۵در بند هرچه در دو جهان هست نیستمشمارهٔ ۵۶نه چنان ز عشق بیمار وز هجر مستمندمشمارهٔ ۵۷ز جورت بس که شبها ناله چون مرغ سحر کردمشمارهٔ ۵۸من از میخانه زان رو ناگزیرمشمارهٔ ۵۹زان خاک که با خون دل آمیخته دارمشمارهٔ ۶۰ساقی بیار جامی کز چشم اشکبارمشمارهٔ ۶۱بجز رویت نخواهم رو به روی دیگری آرمشمارهٔ ۶۲ساقیا خیز که من نیز بر آن برخیزمشمارهٔ ۶۳ساقی بیار باده وزین جنس آتشمشمارهٔ ۶۴در قمار عشق جانان باخت میخواهد دلمشمارهٔ ۶۵فریاد که آتش نهانمشمارهٔ ۶۶گرچه سخت افتاده در دام طبیعت مرغ جانمشمارهٔ ۶۷تا به زلف تو تاب میبینمشمارهٔ ۶۸ساقیا می ده که تا ما عاقلیمشمارهٔ ۶۹ما از دل و دین در ره دلدار گذشتیمشمارهٔ ۷۰تا نکند درد رخنه در دل انسانشمارهٔ ۷۱چشم اگر پوشی ز کار خویشتنشمارهٔ ۷۲از کوی نیک نامی باید قدم کشیدنشمارهٔ ۷۳ساقی قدحی پر کن مطرب به دفی کف زنشمارهٔ ۷۴هان ای مُغَنّی صبح شد برخیز و چنگی ساز کنشمارهٔ ۷۵با خویشتن فتاد مگر باز کار منشمارهٔ ۷۶ای مزرع مهر تو دل منشمارهٔ ۷۷از تغافل ساقی سرمست بی پروای منشمارهٔ ۷۸ای عهد شکسته و جفا کردهشمارهٔ ۷۹خم می افلاک و جامش آفتاب و ارض عالم میکدهشمارهٔ ۸۰دیداردن گر ایلده جانان مضایقهشمارهٔ ۸۱زند چون آتش حسنش زبانهشمارهٔ ۸۲ای سلسله زلفت سرمایۀ رسواییشمارهٔ ۸۳چندانکه جهد کردم با زهد و پارساییشمارهٔ ۸۴تا کی رودم خون دل از هر مژه چون جویشمارهٔ ۸۵ای خوش آن دردی که درمانش توئیشمارهٔ ۸۶ای لعل لبت کوثر و رویت چو بهشتیشمارهٔ ۸۷به کامم زهر شد تریاق هستیشمارهٔ ۸۸خیال توبه کردم دی ز مستیشمارهٔ ۸۹هلالم ز ابرو بتا تا نمودیشمارهٔ ۹۰نگار من تو چون در قصد آزار دل زاریشمارهٔ ۹۱نباشم راحت از دستت چه در خواب و چه بیداریشمارهٔ ۹۲ساقیا در دادن دردی چرا اندیشه داری؟شمارهٔ ۹۳ای مطرب دل ترسم زین پرده که بنوازیشمارهٔ ۹۴به جانم کارگر شد زهر و ساقی راست تریاقیشمارهٔ ۹۵بر گردنم از مویت پیوسته طناب اولیشمارهٔ ۹۶به شهرعشق نه روز و نه هفته است و نه سالیشمارهٔ ۹۷باد صبح از گلستان آید همیشمارهٔ ۹۸نوازیم تو اگر بر نگارش قلمیشمارهٔ ۹۹بت ابرو کمانی از کمینیشمارهٔ ۱۰۰به دریا خویش را تا لا نبینیشمارهٔ ۱۰۱سفالین خُمُّ و در وی لعلگون می