شمارهٔ ۷۲
از کوی نیک نامی باید قدم کشیدنیا خط عاشقی را بر سر قلم کشیدن
گر او جفا پسندد بر عاشقان مسکینما نیز می پسندیم از وی ستم کشیدن
ابرو کمانم ار تیر بر قصد جان گشایددلکشتر آید از وی ابرو بهم کشیدن
واعظ برو که ما خود از توبه توبه کردیمدر کفر عشق رسم است دم از بدم کشیدن
از جور او شکایت کفر است زانکه در عشقشرط صمد پرستی است ناز صنم کشیدن
پیر مغان به جامم یک جرعه بادۀ نابافکند و فارغم کرد از جام جَم کشیدن
تا از عنایت دوست پشت و دلم قوی شدبر پشت من شد آسان بار ستم کشیدن
گر پرده های گیسو از چهره برگشایدبر حرف آفرینش خواهد قلم کشیدن
گر گندمی ز خالت افتد به دست آدمآسان نماید او را پای از ارم کشیدن