گنج

شمارهٔ ۲۱

ما را به یک کرشمه ز اهل نیاز کردپس پرده برگرفت و بما نیز ناز کرد
تا شاه ما ز کشور ما رخت بست و رفتخِیل بلا به کشور دل ترکتاز کرد
آوخ که نقد عمر عزیز از سر نیازدر مقدمش نثار نمودیم و ناز کرد
کوتاه کرد رشتۀ عمر غبار راتا زال چرخ رشته دوران دراز کرد
دوری نمود اگر چه به صورت ز چشم مانزدیکی حقیقی ما را مجاز کرد
غم های مرده را به یکی نفخه زنده ساختیارب چه صور بود که این نغمه ساز کرد
آلوده بود دامنم از اشک چشم و شیخپنداشت باده است از آن احتراز کرد
لجاج غم به تربیتم رنجها کشیدتا در غبار عشق مرا پاکباز کرد