گنج

شمارهٔ ۵۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ل۱۳ بیت
مه من سر برآر از برج محملکه شب تار است و گم شد راه منزل
مران ای ساربان اشتر که اینجاخر و بار و من افتادست در گِل
چنان در بحر حیرت گشته ام غرقکه نآرد کشتی نوحم به ساحل
بگیرم خون بهای خویشتن رابدستم گر فتد دامان قاتل
بسی تخم وفا در سینه کِشتمولی یک جو نشد زین کِشته حاصل
مگر دیوانه خواهم شد که در خواببگردن بینم آن مشکل سلاسل
نمیدانم چه تأثیر است در عشقکه بیمارش به صحّت نیست مایل
بسی پروانه سوزانید و رخساربه کس ننمود آن شمع محافل
ره مقصد نمایان نیست لیکنبگوش آید همی بانگ جلاجل
ز سعی ناخدا آخر چه خیزدبه دریایی که هیچش نیست ساحل
نشان پای لیلی نیست در دشتمن و مجنون سپردیم این مراحل
دلم بی زلف او ننشیند آرامجنون ساکن نگردد بی سلاسل
غبارا روی جانان می توان دیداگر خود را نبینی در مقابل