گنج

شمارهٔ ۵۳

ای غمت سرمایۀ سودای دلشد زیان و سود تو یغمای دل
شمعی از رخسار خویش افروختیسوختی پروانه سان پرهای دل
گرچه با دلدار دل را فرق نیستنیست آن دلدار را پروای دل
غوطه ها خوردیم تا آمد به دستگوهری رخشنده از دریای دل
در صدف تا چند میمانی نهانای درخشان لولوء لالای دل