گنج

شمارهٔ ۹۵

بر گردنم از مویت پیوسته طناب اولیسرپنجه ات از خونم همواره خضاب اولی
در خُمّ فلاطونی اسرار محبت نیستیک چند فرو رفتن در خُمّ شراب اولی
عشق آمد و عقلم را در پرده نهان فرمودکاین صورت بی معنی در زیر نقاب اولی
چون وصل میسّر شد دل ناله فزونتر کردچون عیش فراهم شد با چنگ و رباب اولی
این مسجد اگر روزی میخانه تواند شدمحراب و شبستانش امروز خراب اولی
بر شیشه بنه پنبه چون موی سپید آیدصهبای کهن خوردن در عهد شباب اولی
چون عمر گرامی را با وصل درنگی نیستگر هجر فراز آید البته شتاب اولی