شمارهٔ ۴۵
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انش۶ بیت
حدیث روضۀ رضوان و نار نیرانشحکایتی است ز اوضاع وصل و هجرانش
بریز سیل سرشکم که جان به در نبردهزار کشتی نوح از بلای طوفانش
تو خضر راه شو ای عشق تا در این دم مرگرسانی از ظلماتم به آب حیوانش
علاج این دل دیوانه را توانم کردبه دست افتد اگر طرّۀ پریشانش
دلا متاع گرانمایه ایست گوهر عمرولی چه سود که ما میدهیم ارزانش
بسی نمانده که یکباره برطرف گرددسحاب چشم من از بس که ریخت بارانش