شمارهٔ ۶۹
ما از دل و دین در ره دلدار گذشتیماز هر دو جهان در طلب یار گذشتیم
گاهی به ره صومعه سرمست دویدیمگاهی ز در میکده هشیار گذشتیم
هرچند در این دایره چون نقطه مقیمیمزین مرکز آلوده چو پرگار گذشتیم
مقصود نشد حاصل هرجا که دویدیماز آرزوی خویش به ناچار گذشتیم
گه جامۀ تزویر به بر کرده غباراگه با دف و نی از سر بازار گذشتیم