گنج

شمارهٔ ۷۹

خم می افلاک و جامش آفتاب و ارض عالم میکدهعشق را مِی میشمار و عاشقان را میزده
آینۀ عالم چو خالی از بت موزون ماستمؤمنم میخوان اگر خوانم جهان را بتکده
ثبت شد تا نام من در دفتر عشّاق اوغیرت زردشتیم دارد بدل آتشکده
کیست آن کو خورده از صهبای عشق آن صنمآتشی در خانمان و دین و ایمان نازده
گرنه عشق آن پری دیوانه ام دارد چرابر سرم از شیخ و شاب و مرد و زن غوغا زده
گردش چرخم فسرده دارد ای ساقی بیااز لب کوثر خاصت بوسۀ گرمی بده
هان غبار اندر طلب عشقت اگر یکره کنددل نبردی زو که جز او کس نبرده ره به دِه