گنج

شمارهٔ ۲۳

گر به دنبال تو یک ناله ام از دل خیزدناله جای جرس از ناقه و محمل خیزد
خیز ای دل که در این قافله امشب من و تونگذاریم که افغال ز جلاجل خیزد
نفروشم به دو صد زمزمۀ چنگ و ربابناله ای راکه شب هجر تو از دل خیزد
عشق را شیفته ای باید جان بر کف دستاین نه کاریست که از مردم عاقل خیزد
هر چه در مزرع دل تخم وفا بتوانیرو بیفشان که ازین مزرعه حاصل خیزد
چون هما مرغ دلم از سر عالم برخاستاز سر کوی تو ای مه به چه مشکل خیزد؟
دامن آلوده به خون دل بلبل بینیدر گلستان جهان هر گلی از گل خیزد