شمارهٔ ۳۰
میی کز وی بنای شادمانی ها به جا باشدکه گوید توبه از وی خاصه فصل گل روا باشد
دلم را غرق در دریای خون کردی نمی گوییکه شاید کشتی ما را خدایی ناخدا باشد
اگر غم سالها چار اسبه بر ملک دلم تازدنپندارم که جولانگاه او را منتها باشد
گر از زلفش خلاصی هست رخسارش توان دیدنکه شامی چون به پایان رفت صبحی در قفا باشد
بنازم طاقت بیمار عشقت را که در آخربه جایی می کشد صبرش که درد او را دوا باشد
به وصل دوست تنها ره نخواهی یافتن لیکنغبارا میرسی گر زانکه عشقت رهنما باشد