شمارهٔ ۲۷
دلی که در خم زلف بتی اسیر نباشدعجب مدار که بر ملک تن امیر نباشد
چنان گسسته ام از ما سوا علاقۀ الفتکه غیر زلف توام هیچ دستگیر نباشد
مرا مگوی چرا پند عاقلان نپذیریکه غیر عشق توام هیچ دلپذیر نباشد
کُشی و زنده کنی ورنه چون تو هیچ ستمگربه قتل بی گنهان اینقدر دلیر نباشد
هزار مرتبه داری زمن گریز ولیکنچو نیک بنگرم از تو مرا گزیر نباشد