شمارهٔ ۱۸
نسیم صبحگاهی چون شمیم زلف یارآرددل مجروح مارا مرهم ازمُشک تَتار آرد
نشیند بر کنار جوی دایم مردم چشممبه امیدی که روزی سرو قدی در کنار آرد
دلا از خود مشو نومید اگر اشک روان داریکه چون آبی به خاکی ریختی تخمی به بار آرد
چمن آرای قدرت پرورد صد خار در گلشنکه روزی گلبنی را غنچه ای از شاخ خار آرد
بسوز ای آتش عشق استخوانم را که دهقانانزنند آتش به گلبن تا نکوتر گل به بار آرد