شمارهٔ ۶۳
ساقی بیار باده وزین جنس آتشمپروانه وش بسوز کزین سوز سرخوشم
مستی دهد به یاد لبت اشک لاله رنگچندان که از ایاق تو صهبای بی غشم
از جام دهر جرعۀ مِی کس نمی خوردجز من که با هوای تو زین باده میچشم
جانم بسوخت شعلۀ عشق بتان چو شمعاز دست پایداری جسم بلاکشم
از بس امید دارم و ترسان ز اشک و آهگاهی در آب غرقه و گاهی در آتشم
جانم به لب رسیده و چشمم به راه دوستبا مرگ و انتظار عجب در کشاکشم