گنج

شمارهٔ ۷

ای نهان ساخته رخ در تُتُق پردۀ غیبپرده حیف است برآن چهره که عاریست ز عیب
ما ز خود بینی خود مانده به وَهمیم و گمانور نه با جلوۀ ذات تو چه جای شک و ریب
ساقی ار بادۀ گلگون کند ایگونه به جامبه می آلوده شود خرقۀ پرهیز صهیب
گرچه دانم که بسوزد همه ذرات جهانکاش مُنشق شدی از رنگ رخت پردۀ غیب