گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱ای تخت را خجسته تر از تاج گاه راشمارهٔ ۲هوای وصل جانانم گرفتستشمارهٔ ۳صنما بسته آنم که در این منزل تستشمارهٔ ۴یارب در آن کلاله چرا عقل گمره استشمارهٔ ۵روزم ز هجر تو بصفت چون شب آمده استشمارهٔ ۶ای که گل جامه ز رنگ رخ تو چاک زده استشمارهٔ ۷دل و جانم بره جانان استشمارهٔ ۸هین در دهید باده که هنگام بی غمی استشمارهٔ ۹قمری اندر بهار یار من استشمارهٔ ۱۰ای سرور کرده پادشاهتشمارهٔ ۱۱ما را به همه عمر سلامی نکند دوستشمارهٔ ۱۲چه کنم قصه کز آن مایه غم بر تن چیستشمارهٔ ۱۳ - به التماس دوستی گفتهکیست از دوران خونبارش دل صد پاره نیستشمارهٔ ۱۴کریمی کو که در عالم زبون نیستشمارهٔ ۱۵ماهیست کز آن روی چو ماهت خبرم نیستشمارهٔ ۱۶در عشق تو ای جان که چو تو خوش صنمی نیستشمارهٔ ۱۷عشق بازی صدم افزون افتادشمارهٔ ۱۸دل در طراز حلقه زلفت در اوفتادشمارهٔ ۱۹روزی که مرا چشم به تو خوش پسر افتدشمارهٔ ۲۰ایکه قدرت صد چو گردون آوردشمارهٔ ۲۱دل کار هوات می بسازدشمارهٔ ۲۲دوش بر هندوی خود بدمستیی ترکانه کردشمارهٔ ۲۳از لعل آبدار تو پاسخ همی رسدشمارهٔ ۲۴مهرش از دل همی گذر نکندشمارهٔ ۲۵روح ز تو خوبتر به خواب نبیندشمارهٔ ۲۶یار چون عیسیم به ماه بردشمارهٔ ۲۷گر شمع تو بی زحمت پروانه بماندشمارهٔ ۲۸لبم از بوس او شکر چیندشمارهٔ ۲۹پسرا تا کی از این خواهد بودشمارهٔ ۳۰که بود جان که نه در بند وفای تو بودشمارهٔ ۳۱دل چون ز لبت شراب خواهدشمارهٔ ۳۲حسن تو به گفت هم نیایدشمارهٔ ۳۳آخر دلم به آرزوی خویشتن رسیدشمارهٔ ۳۴آرام دل مرا بخوانیدشمارهٔ ۳۵صبح را رنگ بدان عارض چون ماه دهدشمارهٔ ۳۶هر آینه که دگر بایدم گزیدن یارشمارهٔ ۳۷سرو را ساکن به تخت آباد باششمارهٔ ۳۸برآن زلف و لب و خال و بنا گوششمارهٔ ۳۹گشت عنابی سرشکم زان لب عناب رنگشمارهٔ ۴۰سخت با ما تو بخیلی بسلامشمارهٔ ۴۱دل در غم عشق یار بستیمشمارهٔ ۴۲از صبر نکرده بازگشتمشمارهٔ ۴۳همه شب دوش من بیدار بودمشمارهٔ ۴۴مجمر مهر سوخت چون عودمشمارهٔ ۴۵آمد نفس به آخر یک هم نفس ندارمشمارهٔ ۴۶حاصل ز تو جز درد دل ریش ندارمشمارهٔ ۴۷ای چهره تو بهار جانمشمارهٔ ۴۸برآنم که از روح شاهی کنمشمارهٔ ۴۹ای کرده همه بدی به جایمشمارهٔ ۵۰تن در بد و نیک یار دادیمشمارهٔ ۵۱زار بکشتی تو از آن می زیمشمارهٔ ۵۲سرو را چون سوی آن گردون اعلا آمدیمشمارهٔ ۵۳ای همچو گل مطیع تو با برگ و بانوانشمارهٔ ۵۴ای صنم ماه روی هر چه توانی مکنشمارهٔ ۵۵ای بهار جان و دل بخرام یکره در چمنشمارهٔ ۵۶ای حلقه زلفین تو دام گل و سوسنشمارهٔ ۵۷ای بر فلک رسیده خروش از سماع توشمارهٔ ۵۸ای ابر گلستان معالی کرم توشمارهٔ ۵۹ای مرا بیشه دوستداری توشمارهٔ ۶۰ای صاحب آن دو زلف کوتاهشمارهٔ ۶۱ای بنسب شهریار وی بحسب پادشاهشمارهٔ ۶۲خاک را چاک زد ای دوست گیاهشمارهٔ ۶۳ای غمت اندر دلم آویختهشمارهٔ ۶۴ای همچو ماه پیشرو لشکر آمدهشمارهٔ ۶۵ای آرزوی دیدهٔ بینا چگونه‌ای؟شمارهٔ ۶۶ای مونس جان من کجائیشمارهٔ ۶۷ما را رخ آن نگار بایستیشمارهٔ ۶۸چو جانم گرامی همی داشتیشمارهٔ ۶۹رفتی و چون زلف خود در آتشم بگذاشتیشمارهٔ ۷۰ای سعد فلک بندگی شاه گرفتیشمارهٔ ۷۱گر دوست غم دوست بخوردی سره بودیشمارهٔ ۷۲خورشید چنان نور ندارد که تو داریشمارهٔ ۷۳خه خه که چو بوالعجب نگاریشمارهٔ ۷۴ای ز من آزرده یار من گناهی دارمیشمارهٔ ۷۵ای چشمه آب زندگانیشمارهٔ ۷۶بی تو دردی است ز هر درمانیشمارهٔ ۷۷جانا تو به دیگران چه مانیشمارهٔ ۷۸منم در عشق تو جسمی و جانیشمارهٔ ۷۹ایکه دل را دل و جان را جانیشمارهٔ ۸۰ای باد روح پرور زنهار اگر توانیشمارهٔ ۸۱رخ بپوش از قمر چه می خواهیشمارهٔ ۸۲ساقیا وقتست اگر ما را شرابی در دهیشمارهٔ ۸۳ای گوهر کیمیای شاهی