شمارهٔ ۵۴
ای صنم ماه روی هر چه توانی مکنهست ترا جور خوی تا بتوانی مکن
لاله به سنبل مپوش لعل به لؤلؤ مگیرزاد تو نیک است باز اندک دانی مکن
کرد سبک دل مرا انده هجران توماه رخا نور حسن حسن گرانی مکن
ای بگه راستی قامت تو همچو تیربر من سست ضعیف سخت کمانی مکن
من که جواب از هزار باز نگویم یکیحرمت آنرا بدان یاوه درائی مکن