شمارهٔ ۵۳
ای همچو گل مطیع تو با برگ و بانوانوی همچو گل حسود تو بیرنگ و ناروان
تو سایه خدائی تا روز حشر باددر سایه همای سریر ترا مکان
چون ذره اند لشکر منصور بی عددتو همچو آفتاب به حجت جهان ستان
جمله جهان ز هم دل و دل باد هم نفسهر یک چو سرو هم سرو چون بید هم زبان
بگشای صحن مشرق و مغرب چو تیغ صبحمنت خدای را که تو هستی سزای آن
سرمایه تو شاها کردار خوب تستچون مایه آن بود به خدا ار کنی زیان
تا مشتری بتابد بر بندگان بتابتا آسمان بماند در مملکت بمان
هر مرتبت که عقل ترجی کند بیارهر آرزو که وهم تمنا برد بران
تو آفتاب وش پسرانت چو اختراندتا حشر باد مر همه را در شرف قران
هم چشم اختران شده روشن به آفتابهم روز آفتاب مبارک به اختران