شمارهٔ ۵۲
سرو را چون سوی آن گردون اعلا آمدیمابر گشتم ابر کز پستی به بالا آمدیم
بر امید نور دولت سوی گردون تاختیموز برای در نعمت سوی دریا آمدیم
تو چو خورشید و این جای چو جوزا اوج تستبهر تو از سوی این درگاه والا آمدیم
زانکه در انواع فضلم چون عطارد بی بدلخانه خویش آمدیم گر سوی جوزا آمدیم
گرچه شاه و صاحب و خسرو سپردندم به تومن به تو هم بهر تو نه از بهر آن را آمدیم
بارها لطف و سخای تو نویدم داده بودتا نپنداری که ما ناخوانده اینجا آمدیم
آفتابی خود ترا پیدا کجا آید اگرگویم از اقبال تو چون ذره پیدا آمدیم