شمارهٔ ۵۱
زار بکشتی تو از آن می زیمتا تو بدانی که چسان می زیم
سرزده بی سر چو فلک می رومدل شده بی دل چو جهان می زیم
هجر که آسان نبود می کشمبی تو که هرگز نتوان می زیم
خط چو کشی بر من خطی مکشتا به مراد تو چنان می زیم
گفت کزو نام و نشانی بدهای مه چه نام و چه نشان می زیم
از تو به صد جان به خرم بوسه ایگرچه به جان دگران می زیم
ماند ز من یک نفس و من هنوزدر طلبت بردو گمان می زیم