گنج

شمارهٔ ۶۰

ای صاحب آن دو زلف کوتاهشب پوش منه تو بر رخ ماه
منمای به آفتاب رویتکز رشک مباد گم کند راه
منگر به ستاره تا ستارهاز غم نشود سیه سحرگاه
زین شرط که گفتمت بمگذرای دوست به حق نعمت شاه
خواهی که نشاط خاطر آیدبربط بنواز و جام می خواه
خواهی که نفیر برنیایدمخرام چنان میان خرگاه