شمارهٔ ۹
قمری اندر بهار یار من استمونس نالهای زار من است
فاخته طوق عشق برگردندر غم دوست غمگسار من است
بلبل از شاخ گل گشاده زباننایب حال روزگار من است
ساقیا بی قرارم از می عشقدو سه می داروی قرار من است
می خورم در بهار با رخ توکان بهار تو این بهار من است
گر نباشد بهار و نی ابریابر او چشم آبدار من است
گل سوری شکفته اندر باغراست گوئی رخ نگار من است
لاله بر سبزه زار پنداریروی معشوق بر کنار من است
گوئی از دور نرگس مخمورچشم دلبر در انتظار من است
در بنفشه نگه کنم گویمزلف او یا تن نزار من است
هر شبی زان به مه نظاره کنمکو ز معشوق یادگار من است
در چنین وقت بی می و معشوقبیهده زیستن نه کار من است