گنج

شمارهٔ ۶

ای که گل جامه ز رنگ رخ تو چاک زده استجان به بوی تو نواهای طربناک زده است
نرگس از جزع تو مخمور چرا گشت که گلجام یاقوت من از لعل تو در خاک زده است
ای برانگیخته از آینه دریا گردخاک یکران تو در دیده افلاک زده است
گرچه بر اسب جفا نیک سواری تو متازکه دلم چنگ در آن گوشه فتراک زده است
خون مشکین شده از ناوک چشم تو دلماین چه زخم است که آن غمزه چالاک زده است
گر به وصل تو امید است مرا طعنه مزنکه مرا خود غم هجران تو خاشاک زده است