گنج

شمارهٔ ۵

روزم ز هجر تو بصفت چون شب آمده استوینک چو شمع جانم از آن بر لب آمده است
شد نور مه ز چاه زنخدان تو پدیداین چه نگر که رشک چه نخشب آمده است
روی تو مرکب شب زلف است و خوشتر آنکخورشید یک سواره برآن مرکب آمده است
مردم من از جفای فراوانت ای نگارچند آخر از جفانه وفا را شب آمده است
روز حسن ز هجر مکن تیره همچو شبخود بی تکلف تو جهان را شب آمده است