شمارهٔ ۴۲
از صبر نکرده بازگشتموز دیده سوز ساز گشتم
چون میل تو سوی جور دیدمغم جوی و ستم نواز گشتم
بی دل نالان و پوستی خشکماننده طبل باز گشتم
بازیچه لعبت خیالتزین چشم خیال باز گشتم
دستم مکن از وصال کوتاهکاندیشه تو دراز گشتم
آراست فراق زرگر توچون نقره خوش گداز گشتم
در دولت عشق از زر و سیمافسوس که بی نیاز گشتم
شادی چو نداشت هیچ اصلیآخر به غم تو باز گشتم
دل در بدو نیک تو نهادمآخر به غم تو باز گشتم