شمارهٔ ۵۸
ای ابر گلستان معالی کرم توبر قبه عالم زده دولت علم تو
برنده تر از خنجر مریخ حسامتچالاک تر از کلک عطارد قلم تو
درسایه جاه تو نشینم به حمایتاز دهر که دارم به غلامی رقم تو
خود دهر که باشد که مرا کم زنی آردوآنگاه من اندر حرم محترم تو
میر عرب آهو را بنواخت چو گفتندکین آهو یک روز گذشت از حرم تو
نه تو کم از آن میری نه من کم از آهونی نیز کم است از عرب او عجم تو
ای عیسی ایام منم مرغ ضعیفیزنده شده درباغ سعادت بدم تو
خواهیم تفقد کن و خواهیم سعقد؟کی دور کنم دیده ز خاک قدم تو
این صیت نخواهی که سلاطین و افاضلگویند فلان هست ز خیل و حشم تو
برتاز پی دفع گزندی که مبادایک مادح ده فن بود اندر حرم تو
تا هست شود در غم تو یاد دل منتا هست شود بر دل من بار غم تو