گنج

شمارهٔ ۲۷

قافیه: انهبماند۷ بیت
گر شمع تو بی زحمت پروانه بماندخورشید چو سایه ز تو درخانه بماند
از باده لبهای تو گر دل بشود مستدرسلسله زلف تو دیوانه بماند
خون گشته دلی از خود آویخته داردهر تار که از فرق تو در شانه بماند
ای گنج روان در دل ویران کنمت جایتابو که مگر گنج به ویرانه بماند
افسانه عشق تو شدم آه و دریغاترسم که نمانم من و افسانه بماند
روزی که حسن جان گرامی به تو بخشدبالله که برو صد جان شکرانه بماند
گوی از همگان برد به اقبال شهنشهبر تار تو یک بود ندیمانه بماند