شمارهٔ ۳۲
حسن تو به گفت هم نیایدنقش تو ز هر قلم نیاید
عیسی شده مگر که جانهادر دام تو جز به دم نیاید
جز بهر نظاره تو خورشیدبر آینه به خم نیاید
درباغ تو چون درخت کس رااز صد سریک قدم نیاید
بر خرسندی شدم ز هجرتکزهیچ غمیم غم نیاید
نقشم چو به یک فتد ببوسمترسم کان نیز هم نیاید
از عاقبتم مپرس تا جاندر زاویه عدم نیاید
در دولت عاشقی حسن راکانیست که هیچ کم نیاید