شمارهٔ ۷۴
ای ز من آزرده یار من گناهی دارمییا به جز در سایه زلفت پناهی دارمی
خون دل بر جزع گریان تو دعوی کردمیکز گذشت لعل خاموشت گواهی دارمی
نیستی رویم سیاه و چشم پر خونم سپیدگر بدین تهمت سپیدی یا سیاهی دارمی
گر دمی آخر ز ناله همچو بربط دل تهیگر چو نای از دست تو یارای آهی دارمی
ریختی خون مرا هجرت چو تیغ صبحدمگرنه از تیر سحر گاهی پناهی دارمی
آتش عشق تو بر من آب راندستی به ظلمگرنه جز درگاه صاحب بارگاهی دارمی