گنج

شمارهٔ ۲۲

دوش بر هندوی خود بدمستیی ترکانه کردتا امید آشناوش (را) چنین بیگانه کرد
صبر اندک زاد را از خان و مان آواره یافتعقل پیرآموز را در سلسله دیوانه کرد
تا دلم در سنبل گل‌سای او یک خانه ساختخار هجرش در دل پر خون هزاران خانه کرد
مشک را خون شد جگر کان عارض چون آینهزلف چین بر چین او مشاطگی بی‌شانه کرد
تا جهان را شمع رویش گشت شاهد خانهٔهرکه جانی داشت خود را بر رخش پروانه کرد
هست نیکو گرچه نیکو رفت بر ما یا نرفتاوست رحمت گرچه رحمت کرد بر ما یا نکرد
آفتاب خسروان بهرام‌شاه آن شه که اوهرچه بخشید ار سعادت مشتری‌وارانه کرد