گنج

شمارهٔ ۲۱

دل کار هوات می بسازدجان برگ عنات می بسازد
بد سازتر ازستم چه باشدوین هم ز قضات می بسازد
یکتا دل من نساخت با خودبا زلف دو تاب می بسازد
می کش که خطات می بزیبدمیکن که جفات می بسازد
در گریه و آه سرد من کوشکین آب و هوات می بسازد
بسیار بهی از آنچه بودییا دیدن مات می بسازد
در جسم و دلی و می ندانمتا زین دو کجات می بسازد
خوش باش حسن که جای شکراستغم برگ و نوات می بسازد