شمارهٔ ۶۲
خاک را چاک زد ای دوست گیاهعمر برباد مده باده بخواه
بی نظر چشم شکوفه است سفیدبی گناه دل لاله است سیاه
در چمن عود همی سوزد بادوز فلک رنگ همی ریزد ماه
شود آیینه گردون تاریکهر زمانی که کند در ما آه
نیک و بد می کند آن روز به روزتا بیفتد ز طرب گاه به گاه
می بدست آر چه خیزد ز خردگل شفیع است چه ترسی ز گناه
همه پر صورت دیده نرگسهمه پر شکل زبان است گیاه
تا ببینند بدان صنع خدایتا بگویند بدین مدحت شاه
شاه بهرام که گیرد عالمهمه تا یک دو مه انشاء الله