گنج

شمارهٔ ۶۴

ای همچو ماه پیشرو لشکر آمدهوی از تو آفتاب امیدم بر آمده
گریان و مستمند و پریشان برون شدهخندان و شادمانه به آیین در آمده
خورشید بر تو ز اول بسیار سرزدهوانگه ز شرم چهره تو برسر آمده
رفته ز بحر پاکی چون آب پاره ایواکنون بسی عزیزتر از گوهر آمده
از خشکی غم دو گلت علت تریچشم مرا چو چشمه نیلوفر آمده
بر عزم گریه سوی دو فواره سرشکآتش ز چشمه جگرم هم بر آمده