شمارهٔ ۱۵
ماهیست کز آن روی چو ماهت خبرم نیستوان چهره زیبای تو پیش نظرم نیست
همچون گل در خاکم و چون شکر در آبزان غم که ز رخسار و لبت گل شکرم نیست
بر گردون ظفرم هست ولیکنبر تو که دل و دیده و جانی ظفرم نیست
زرین کمران پیشم هر چند بپایندچه سود که از دست تو سیمین کمرم نیست
گفتی که ترا باد گران هست خوش و نوشطعنه مزن ای دوست چو دانی اگرم نیست
داند به کرم عهد و وفای تو که امروزجز آرزوی روی تو کار دگرم نیست
بهر تو چو دیده که مقیم است و مسافرره میروم و گوئی عزم سفرم نیست