شمارهٔ ۶۶
ای مونس جان من کجائیاز دیده من چرا جدائی
چون دل دهدت که هر زمانیصد باره به نزد من نیائی
در دل شغب و دغا چه داریبی رحمت و بی وفا چرائی
از دور ببینمی پریشاندندان چه زنی و لب چه خائی
خود نیک نیامدت کزین سانآید ز تو بوی بی وفائی
این ناز و تکبر تو تا چندبازار غم ترا روائی
دانم تو که از بزرگواریفرزند مهین پادشائی
دولت شه تا جور که داردمیراث ز خوی مصطفائی