گنج

شمارهٔ ۴۸

برآنم که از روح شاهی کنمز دانش فراوان سپاهی کنم
در ایوان حکمت سر یری نهمبه طاق خرد بارگاهی کنم
اگر سر فرود آورد همتمز تاج سپهرش کلاهی کنم
ندارم بسی تکیه بر سال و ماهاز آن کار سالی به ماهی کنم
چو آیینه جانم از زنگ تنبه پرداخت حاشا که آهی کنم
غذا گر نیابم ز خر کم نیمقناعت به آب و گاهی کنم
چگوئی بهرزه برای دو نانز هر سفله بهرام شاهی کنم
ندارم گناهی چنین خسته اممبادا اگر خود گناهی کنم
پناه کریمان مبادا بمناگر من بدو نان پناهی کنم