شمارهٔ ۲
هوای وصل جانانم گرفتستغم دلبر دل و جانم گرفتست
دل و دلبر نمی بینم چه دانیکه چون سودای ایشانم گرفتست
چگونه در کشم دامن ز عشقشکه دست دل گریبانم گرفتست
چگونه گل چنم از باغ وصلشکه از خارش گلستانم گرفتست
دل از صبر ارچه می گریم نه ننگستره وصل ارچه می دانم گرفتست
ازینم پاره نومیدی آمدکه در دشواری آسانم گرفتست
مگر پیدا نمی آمد غمش زانکنشاط مدح سلطانم گرفتست
ملک بهرام شاه آن گنج رحمتکه در دشواری آسانم گرفتست
بحمدالله که شکر نعمت اوهمه پیدا و پنهانم گرفتست