قصاید و قطعات
شمارهٔ ۱دیده تحمل نمی کند نظرت راشمارهٔ ۲به باغی در بدیدم پار گل راشمارهٔ ۳صاحب دیوان نظمم مشرف ملک سخنشمارهٔ ۴ای جلوه کرده روی تو خود را در آفتابشمارهٔ ۵بیا بلبل که وقت گفتن تستشمارهٔ ۶حسن آن صورت از صفت بدرستشمارهٔ ۷برون زین جهان یک جهانی خوشستشمارهٔ ۸دنیا که من و ترا مکانستشمارهٔ ۹آن خداوندی که عالم آن اوستشمارهٔ ۱۰ای که در صورت خوب تو جمال معنیستشمارهٔ ۱۱اندرین دوران مجو راحت که کس آسوده نیستشمارهٔ ۱۲که کرد در عسل عشق آن نگار انگشتشمارهٔ ۱۳اگر دولت همی خواهی مکن تقصیر در طاعتشمارهٔ ۱۴درین دور احسان نخواهیم یافتشمارهٔ ۱۵ایا رونده که عمر تو در تمنا رفتشمارهٔ ۱۶ - و کتب الیه ایضادلم از کار این جهان بگرفتشمارهٔ ۱۷ترا که از پی دنیا ز دل غم دین رفتشمارهٔ ۱۸وصف حسنش نمی توانم گفتشمارهٔ ۱۹ای که ز من میکنی سؤال حقیقتشمارهٔ ۲۰ای مرد فقر، هست ترا خرقهٔ تو تاجشمارهٔ ۲۱چون هرچه غیر اوست بدل ترک آن کنیشمارهٔ ۲۲چون در جهان ز عشق تو غوغا در اوفتادشمارهٔ ۲۳هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردشمارهٔ ۲۴چه خواهد کرد با شاهان ندانمشمارهٔ ۲۵درین جهان که بسی تن پرست را جان مردشمارهٔ ۲۶گر کسی از نعمت این منعمان ادرار خوردشمارهٔ ۲۷ - قطعهآتش است آب دیدهٔ مظلومشمارهٔ ۲۸دین و دولت قرین یکدگرندشمارهٔ ۲۹طبیب جان بود آن دل که او را درد دین باشدشمارهٔ ۳۰اگر تو توبه کنی کافری مسلمان شدشمارهٔ ۳۱آن یار کز مشاهدهٔ یار باز ماندشمارهٔ ۳۲زنده نبود آن دلی کز عشق جانان باز ماندشمارهٔ ۳۳خسروا خلق در ضمان تواندشمارهٔ ۳۴پیوستگان عشق تو از خود بریدهاندشمارهٔ ۳۵ - قطعه کتب الی {الخدمة} الصاحب الشهید طاب ثراهچو حق خواجه را آن سعادت بدادشمارهٔ ۳۶غرض از آدم درویشانندشمارهٔ ۳۷ - قطعهاندرین ایام کآسایش نمییابند انامشمارهٔ ۳۸هرکه همچون من و تو از عدم آمد بوجودشمارهٔ ۳۹کم خور غم تنی که حیاتش بجان بودشمارهٔ ۴۰در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بودشمارهٔ ۴۱حسن هرجا که در جهان برودشمارهٔ ۴۲چو دل عاشق روی جانان شودشمارهٔ ۴۳چو دلبرم سر درج مقال بگشایدشمارهٔ ۴۴ای مقبل ار سعادت دنیات رو نمایدشمارهٔ ۴۵نگارا کار عشق از من نیایدشمارهٔ ۴۶ای قوم درین عزا بگرییدشمارهٔ ۴۷ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکرشمارهٔ ۴۸نقاب از رخ خوب آن خوش پسرشمارهٔ ۴۹ای صبا گر سوی تبریز افتدت روزی گذرشمارهٔ ۵۰پستهٔ آن بت شکّر لب شیرین گفتارشمارهٔ ۵۱بعشق ای پسر جان و دل زنده دارشمارهٔ ۵۲چند گفتم که فراموش کنم صحبت یارشمارهٔ ۵۳ای بت سنگ دل و ای صنم سیم عذارشمارهٔ ۵۴من بلبلم و رخ تو گلزارشمارهٔ ۵۵گفتند ماه و خور که چو پیدا شد آن نگارشمارهٔ ۵۶الا ای صبا ساعتی بار برشمارهٔ ۵۷عشق تمکین بود بتمکین درشمارهٔ ۵۸ - قطعه ٧روی در زیر سمش کرد بساطی، چو فگندشمارهٔ ۵۹ایا قطرهٔ جانت از بحر نورشمارهٔ ۶۰ای شده از پی جامه ز لباس دین عورشمارهٔ ۶۱ایا نموده ز یاقوت درفشان گوهرشمارهٔ ۶۲ - فی التوحید الباری تعالیدانستم از صفات که ذاتت منزهستشمارهٔ ۶۳به نزد همت من خردی ای بزرگ امیرشمارهٔ ۶۴ای پسر از مردم زمانه حذر گیرشمارهٔ ۶۵ای پسر انده دنیا بدل شاد مگیرشمارهٔ ۶۶رسید پیک اجل کای بزرگوار بمیرشمارهٔ ۶۷ای ز تو هم خرقه هم سجادهٔ تو بی نمازشمارهٔ ۶۸مرا بلطف خود الهام کرد داور نفسشمارهٔ ۶۹ای بدنیا مشتغل از کار دین غافل مباششمارهٔ ۷۰نصیحت میکنم بشنو بر آن باششمارهٔ ۷۱گر باد خاک کوی تو سوی چمن بردشمارهٔ ۷۲حبذا عرصهٔ ملکی که تویی سلطانششمارهٔ ۷۳چو کرد نرگس مستش ز تیر مژگان تیغشمارهٔ ۷۴الا ای زده چون من از عشق لافشمارهٔ ۷۵ایا ندیده ز قرآن دلت ورای حروفشمارهٔ ۷۶ای جان تو مسافر مهمان سرای خاکشمارهٔ ۷۷دلش شکسته نگردد ازین سخن دانمشمارهٔ ۷۸ای ز روی تو گرفته چهرهٔ خوبی جمالشمارهٔ ۷۹ای که اندر ملک گفتی می نهم قانون عدلشمارهٔ ۸۰زهی بر جمال تو افشانده جان گلشمارهٔ ۸۱ایا دلت شده از کار جان به تن مشغولشمارهٔ ۸۲ای بلبل بوستان معقولشمارهٔ ۸۳ای خجل از رخ تو ماه تمامشمارهٔ ۸۴ - و کتب الیه ایضابجای سخن گر بتو جان فرستمشمارهٔ ۸۵ای شهنشه چون غلامانت به در باز آمدمشمارهٔ ۸۶عشق و دولت اگر بود با همشمارهٔ ۸۷ - قال علی لسان الولی المشار الیه والقطب المدار علیهمن آن آیینهٔ معنی نمایمشمارهٔ ۸۸ای همه آن تو، حاجت زین و آن تا کی خوهیمشمارهٔ ۸۹ایا نگار صدف سینهٔ گهر دندانشمارهٔ ۹۰دلا گر دولتی داری طلب کن جای درویشانشمارهٔ ۹۱ - کتب الی الشیخ العارف سعدی الشیرازینمیدانم که چون باشد به معدن زر فرستادنشمارهٔ ۹۲در شب زلف تو قمر دیدنشمارهٔ ۹۳روی تو عرض داد لشکر حسنشمارهٔ ۹۴زهی از نور روی تو چراغ آسمان روشنشمارهٔ ۹۵هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کنشمارهٔ ۹۶وصلست و هجر، آنچه بهست اختیار کنشمارهٔ ۹۷ایا سلطان ترا بنده ز سلطان بینیازم کنشمارهٔ ۹۸دلا از آستین عشق دست کار بیرون کنشمارهٔ ۹۹ای جمالت آیتی از صنع رب العالمینشمارهٔ ۱۰۰ای ترا در کار دنیا بوده دست افزار دینشمارهٔ ۱۰۱چو بگذشت از غم دنیا بغفلت روزگار توشمارهٔ ۱۰۲ایا سلطان لشکرکش به شاهی چون علم سرکششمارهٔ ۱۰۳ایا دستور هامان وش که نمرودی شدی سرکششمارهٔ ۱۰۴ایا مستوفی کافی که در دیوان سلطانانشمارهٔ ۱۰۵ایا قاضی حیلت گر، حرام آشام رشوت خورشمارهٔ ۱۰۶ایا بازاری مسکین نهاده در ترازو دینشمارهٔ ۱۰۷ایا درویش رعناوش چو مطرب با سماعت خوششمارهٔ ۱۰۸ - {و باز به سعدی فرستاده است}بسی نماند ز اشعار عاشقانهٔ توشمارهٔ ۱۰۹ - وله قال فی مرثیه الشهید کریم الدین اسماعیل البکری نورالله حفرته (و مرقده)ای بوده همتم همه طول بقای توشمارهٔ ۱۱۰ - فی نعت النبی علیه السلامبسوی حضرت رسول اللهشمارهٔ ۱۱۱ای که در حُسنِ عمل ز امسال بودی پار بهشمارهٔ ۱۱۲ای هشت خُلد را به یکی نان فروختهشمارهٔ ۱۱۳منم یارا بدین سان اوفتادهشمارهٔ ۱۱۴زهی رخت بدلم رهنمای اندیشهشمارهٔ ۱۱۵عروس چمن راست زیور شکوفهشمارهٔ ۱۱۶ای ز عکس روی تو چون مه منور آینهشمارهٔ ۱۱۷زهی ز طرهٔ تو آفتاب در سایهشمارهٔ ۱۱۸ای دل بنه سر و مکش از کوی یار پایشمارهٔ ۱۱۹ - کتب الی صدیق ارسل الیه کتابا و هوالشیخ نورالدین بن الشیخ محمود ادام الله برکتهمابا حسن چو لطف یار کردیشمارهٔ ۱۲۰ای فرستاده به داعی استریشمارهٔ ۱۲۱ای ز بازار جهان حاصل تو گفتاریشمارهٔ ۱۲۲ای تنآرامی که خون جان به گردن میبریشمارهٔ ۱۲۳در باغ دهر چون گل گر سر به سر جمالیشمارهٔ ۱۲۴نام تو چون بر زبان آید همیشمارهٔ ۱۲۵ - قطعهمال دنیا به آخرت نرودشمارهٔ ۱۲۶دلبرا تا تو یار خویشتنیشمارهٔ ۱۲۷ملک دنیا و مردمان در ویشمارهٔ ۱۲۸گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شویشمارهٔ ۱۲۹قرآن چه بود مخزن اسرار الهیشمارهٔ ۱۳۰ای صبا با دمِ من کن نفسی همراهیشمارهٔ ۱۳۱ای زبدهٔ جهان ز جهان نازنین توییشمارهٔ ۱۳۲گرت از سیم زبانست و سخن زر گویی