گنج

شمارهٔ ۸

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: انست۱۷ بیت
دنیا که من و ترا مکانستبنگر که چه تیره خاکدانست
پرکژدم و پر ز مار گوریاز بهر عذاب زندگانست
هر زنده که اندروست امروزدر حسرت حال مردگانست
جاییست که اندرو کسی رانی راحت تن {نه} انس جانست
در وی که چو خرمنت بکوبندگردانه بکه خری گرانست
بیدار درو نیافت بالشکین بستر از آن خفتگانست
این دنیی دون چو گوسپند استکش دنبه چو پاچه استخوانست
زهریست هزار شاه کشتهمغزش که دراستخوان نهانست
در وی که شفا نیافت رنجورپیوسته صحیح ناتوانست
از بهر خلاص تو درین حبسکندر خطری و جای آنست
دست تو گسسته ریسمانیستپای تو شکسته نردبانست
نوشش سبب هزار نیش استسودش همه مایهٔ زیانست
ناایمن و خوار در وی امروزآنکس که عزیز انس و جانست
چون صید که در پِیش سگانندچون کلب که در پی کسانست
هر چند که خواجه ظالمانراهمواره چو گربه گرد خوانست
چون سگ شکمش نمی شود سیربا آنکه چو سفره پر زنانست
آنکس که چو سیف طالبش رادیوانه شمرد عاقل آنست